تبليغاتX
UNKNOWN M . @ . $ . t . e . R dARK ROSe

UNKNOWN M . @ . $ . t . e . R dARK ROSe

فقط کل کل

ما از این بلاگ رخت بر بستیم!

به وبلاگ جدید سر بزنید:

http://version-musics.blogfa.com

منتظر همه شما عزیزان هستیم.

...Unknown

نوشته شده در سه شنبه سی ام شهریور 1389ساعت 14:7 توسط unknown| |

سلام! مرسی من خوبم! شماها همه خوبین!؟ آره اونم خوبه سلام میرسونه!

از حدود 2 ماه پیش به خوبی احساس می کردم که به مرحله ی جدیدی از زندگی دارم میرسم.آره! همین مرتیکه عوضی کنکورو میگم! بله بله امسال داشتیم! آره! مرسی! انشاا... که میشم! ببینیم چی میشه! به امید خدا! ها!؟ رتبه!؟ نه دیگه نپرس! اصلا الهی شبیه احمدی نژاد بشید اگه رتبه بپرسید!

بگذریم...داشتم مرحله جدید رو میگفتم.دقت کنید کنکور فقط بخش کوچیکی از این مرحله ست.اگه قراره کنکور بدید اصلا ناراحت نباشید.چون واقعا هنوز بخش زیادی از زندگی مونده.به هر حال زمان میگذره و صرف نظر از کنکور ، از حالا باید به فکر بقیه راه باشیم.

خوب دیگه بسه لید! برید اصل مطلب رو بخونید:

امروز برای اولین بار احساس میکنم دارم به نقشه زندگی ام نگاه میکنم.یک نقشه ی نه چندان پیچیده! یک راه صاف، با دست اندازهای کوچک.کمی نزدیک می شوم...راه یک اسکله ی چوبی است.صاف و باریک و بلند، یک راست آمده به وسط دریا.نو ساز و محکم است، با پایه های کلفت و استوار که واضح است با دقت و ظرافت تمام طراحی شده اند و بهترین و محکمترین چوبها در آن به کار رفته است... و حالا من به آخر اسکله رسیده ام.ایستاده ام، رو به رو را نگاه می کنم.هیچ پیدا نیست.دریا مه گرفته اما به نظر آرام می آید.نگاهی به پشت سر می اندازم.چشمانم را ریز می کنم، تا آخرین جایی که چشمم کار میکند را روی اسکله می بینم:

لا به لای مه (در آن دورترین نقطه) جشنی بر پاست،کیکی بزرگ. تولد به نظر می آید. بیشتر دقت می کنم...مامان را می بینم که چاقو به دست وارد می شود و می خواهد کیک را ببرد. همه هستندخاله و دایی ها. امیر حسین و محمد ، سمانه و علیرضا ، فاطمه و ریحانه و...همه هستند.بابا را می بینم، لبخند می زند... ابری از مه...دیگر چیزی نمی بینم. جلوتر روی اسکله...زنی که بینی بزرگ و بدقواره ای دارد بچه های کودکستان را به سمت اتاقی راهنمایی می کند...تلوزیون کارتون پخش می کند(تام و جری به نظرم!)...کمی ناراحت میشم از اینکه انقدر ابتدای اسکله مه آلوده.کمی جلوتر حیاط مدرسه ای را میبینم،خودم با بابا ذو تایی کنار هم در گوشه ای از حیاط در حال عکس انداختن هستیم.من پیراهنی چارخونه پوشیدم و آن را توی شلوارم که از پارچه اش از جنس مقدم است گذاشته ام.که خوب یادم هست بابا چه جوری سر کمربندی که همراه شلوار بود با فروشنده بحث می کرد که این کمر بند محکم نیست و پاره میشه! آخر هم کمر بند پاره شد و طرف هم مجبور شد سر حرفش بماند و یک کمربند دیگر بدهد!! به کمر بند جدید شلوارم(!) یک جا کلیدی آویزان است.یک شاخه گل (یادم نیست چه گلی) دستم است.بابا کیفی در دست دارد.نا خود آگاه هماهنگ ایستاده ایم و به دوربین لبخند می زنیم...باز هم مه...غمگین می شوم و دلم می گیرد از اینکه همه چیز واضح معلوم نیست...بر میگردم.به دریا زل میزنم.خوم را جمع و جور می کنم.حالا دیگر من مانده ام و این دریا که باید تنها در آن شنا کنم.کمی می ترسم...اما خوشحالم.از اینکه می توانم آب دریا را روی پوستم حس کنم خوشحالم.یک بار دیگر به پشت سر نگاه می کنم، اسکله را خوب به خاطر می سپارم و زیر لب آهسته می گویم: "خداحافظ". نگاهم را به سختی بر می گردانم.سرم را پایین می اندازم.چشمان را می بندم.صدای امواج را می شنوم که آرام به اسکله برخورد میکنند.نفسی عمیق می کشم و چشمانم را باز می کنم.در دل به خودم می گویم: "مرد باش"!!مصمم میشوم و کمی آرام می گیرم.نگاهی از بالای چشم به دریا می اندازم.هنوز آرام است.آماده پریدن می شوم و...

سرم را که از روی نقشه بلند می کنم دریا هنوز جلوی چشمانم است، با همان مه غلیظ.بلند می شوم.به سمت یخچال می روم تا آب بخورم.ازاینکه هنوز همینجا روی اسکله ام خوشحال می شوم!!

1/2/89

ببخشید اگه زیاد بود. امیدوارم خوشتون اومده باشه.مرسی که سر زدین.

برمیگردم! Unknown!

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389ساعت 12:49 توسط unknown| |
سلام.

یکی دیگه از سالها هم به جلو کشیده شد ساعتها هم به جلو کشیده شد عمرمون هم به جلو کشیده شد ولی چقد واسه زمانهای از دست رفتمون یا گذشتمون زحمت کشیدیم چقد میخوایم واسه زمانهایی که در پیش و رو داریم زحمت بکشیم به نظر من زمانها میگذرن و ما هم در حسرتشون میمونیم همین طور که زمانها گذشتند و تو حسرتشون موندیم البته خیلیا شاید این حرف من و قبول نداشته باشن یه جورایی بگن ما از زمانهامون به بهترین نحو استفاده کردیم ولی اگه یه کم فک کنن میبینن بهترین نحو استفاده از زمانشون بدترین نحو بوده دلیلش هم اینه که کلمه ی بهترین واسه ما معنی نداره و اگه هم داشته باشه معنی ظاهری داره و معنی باطنیشو هرگز پیدا نخواهیم کردمگردرپایان عمرمون.

ارشیو بلاگم بهترین زمانهای از دست رفتمو نشون میده پس ارشیومو همینجا متوقف میکنم.

خداحافظ +همیشه شاد و پیروز باشید

 

_-_ o . $ . t . @ . d -_-

 

تذکر : این مطالب از دوست خیلی عزیزم مهدی کپی شده

حق کپی محفوظ است

 

امیدوارم دوستان و طرفدارانمون راه ما رو ادامه بدند...


نوشته شده در یکشنبه پنجم اردیبهشت 1389ساعت 20:43 توسط O . S . T . A . D | |

سلام.سلام به استاد که در سه ماه آینده دیگه فکر نکنم ببینمش.سلام به رزی که نمی دونم دیگه الان در چه حالیه و چیکار میکنه، اما دعا میکنم سالم و سرحال باشه(والبته ازش می خوام بیاد ، یه خبری بده، یه آپی بکنه...بلکه خیال ما (همه ی ما ) راحت بشه!) سلام به همه ی شما که حرفای زیادی براتون داشتم و دارم اما زمان امان نمیده! آه...چه آپها که کردم و نشد...بگذریم!

...برسیم به عید. قبل از هر چیز این ترانه ی زیبا از فرهاد رو گوش بدید (بخونید!) :

بوی عیدی، بوی توپ

بوی کاغذ رنگی

بوی تند ماهی دودی وسط سفره ی نو

بوی یاس جا نماز ترمه ی مادر بزرگ

با اینا زمستونو سر می کنم

با اینا خستگیمو در می کنم

شادی شکستن قلک پول

وحشت کم شدن سکه ی عیدی از شمردن زیاد

بوی اسکناس تا نخورده ی لای کتاب

با اینا زمستونو سر می کنم

با اینا خستگیمو در می کنم...

آخیش! چقدر این آهنگ قشنگ و نوستالوژیکه!

خوب، عیدتون مبارک! امیدوارم امسال جیباتون پر پول و دل هاتون پر شادی (که باز همون جیب پر پوله!) باشه. امیدوارم عیدیاتون زیاد و یارانتون پایدار باشه! همتتونم در صبر و پایداری و استقامت مضاعف باشه...انشاالله. و در آخر امیدوارم خدا هیچکدومتون رو اسیر کنکور –این بلای آسمانی- نکنه! ما که التماس دعا داریم!

همونطور که استاد گفت، اوضاع خیلی جالب نیست.اما...خوب شما زیاد خودتونو ناراحت نکنید! طی آخرین ارتباطی که با خانم رزی برقرار شد، شواهد نشون میده که ایشون هرچند خیلی حالشون مساعد نیست،اما خیلی هم بد نیست. خودشون اظهار داشتن که در سلامت کامل به سر میبرن و آرزوی قلبی ما هم همینه، اما گویا شایعاتی مبنی بر شکسته نفسی ایشوندر این مورد هست و حال ایشون خیلی هم خوب نبوده!

خلاصه اینکه داستان خیلی پیچیده بود و است و شد! با آخرین مکالمات تلفنی، خیال بنده شخصا راحت شد.اما برای آرامش خاطر استاد و بقیه هم که شده بنده از رزی خانم خواهش میکنم که یک آپ مفصل بکنند. هم روحیه خودشان عوض می شود، هم ما،انشاالله !

دیگه عرضی نیست! فقط اینکه جون استاد و رزی ، من رو دعا کنید کنکور تهران قبول بشم! خیلی دعا کنیدا !! برای استاد هم اون آخر دعاتون یه دعایی بکنید!!

دیگه فکر نکنم بیام، تاااا بعد از کنکور دوباره در خدمتتون باشم و به قول شاعر: "مرا ببوس، مرا ببوس ... که میروم به سوی سرنوشت..."! راستی در آخر یک مطلب عقشولانه که خودم نوشتم (به دلایل شخصی!!) نوشتم رو بخونید و نظرتونم بگید. امیدوارم لذت ببرید. التماس دعا... خداحافظ

یافتم...عشق!

در آن لحظه که تو، ای "خورشید"،طلوع کردی، جهان رنگ دیگری یافت.آبهای خروشان به فرمان تو آرام و بادها رام گشتند و مردم همه مبهوت آن نور خیره کننده ات که نمی دانستند از کدام منشاء پاک است... . و من پس از مدت ها،"خورشید" را یافتم،در آغوش کشیدم و از وجودش "گرما" را برای اولین بار احساس کردم. و از آن پس "عشق" معنی یافت، تا امروز مردم فقط نامی از آن به خاطر داشته باشند و با یاد آن، فقط لحظاتی از سیاه و سفیدی زندگی را رنگ بزنند...به رنگ سبز...به رنگ تو... . ای عشق، تو همان خیال شیرین در مرکز ذهن فرهادی. تو آن "گرما"یی که همه عاشقان جهان از ازل، بی که بدانند چیستی، حس می کردند. تو همان لیلی مجنون سازی... . اما من، این بار خود خود تو را یافتم، کشف کردم! نه،تو را ثبت نمی کنم! نمی خواهم همینجا، در پایان یک دفتر پایان یابی و بایگانی شوی. نمی خواهم نامم را به طومار بلند عاشقانت اضافه کنم و بس. می خواهم این خط سبز تو ، تا ابد امتداد یابد و باز همچون گذشته، نور تو راه عاشقی را روشن کند...دوستت دارم.

...Unknown

 


نوشته شده در یکشنبه هشتم فروردین 1389ساعت 20:11 توسط unknown| |
سلام

بسیار خوشحالم چون امروز تولد رزی عزیزم هست

The sun is shining but your shining more now for this day

happy birth day

 


tanx honey

اما من تو اپ قبلی شوخی کردم توقع نداشتم امین که  ...

میسی

 از دوستای گلم ( سلنا جون و علی  M و اقا مهدی و ...) با ارزو های قشنگشون و لطفشون واقعا تشکر میکنم ... !

 

!?!-_-_- dARK ROSe -_-_-!?!

نوشته شده در دوشنبه سوم اسفند 1388ساعت 18:16 توسط O . S . T . A . D | |
بازگشت دوباره ی ali.M رو به جامعه ی کل کل بازان و قاتلین تبریک میگم

خوش اومدی داش علی

 


 من هم خیلی تبریک میگم و خیلی خیلی خوش حالم

و شایدم امین بخواد تولد من رو تبریک بگه

 

!?!-_-_- dARK ROSe -_-_-!?!

نوشته شده در دوشنبه سوم اسفند 1388ساعت 18:11 توسط O . S . T . A . D | |

5صبح: دیدن رویای شاهزاده سوار بر اسب در خواب…..

6 صبح: در اثر شکست عشقی که در خواب از طرف شاهزاده می خوره از خواب می پره .

7صبح: شروع می کنه به آماده شدن . آخه ساعت 12 ظهر کلاس داره!!!!!!!!

8 صبح: پس از خوردن صبحانه مفصل (علی رغم 18 کیلو اضافه وزن) شروع می کنه به جمع آوری وسایل مورد نیاز: جوراب و مانتو و کیف و لوازم آرایش و لوازم آرایش و لوازم آرایش و لوازم آرایش و…

9صبح: آغاز عملیات حساس زیر سازی بر روی صورت (جهت آرایش)

10 صبح: عملیات زیرسازی و صافکاری و نقاشی همچنان با جدیت ادامه دارد .

11 صبح: عملیات آرایش و نقاشی و لنز کاری و فیشیل و فوشول با موفقیت به پایان می رسد و پس از اینکه دختر خودش رو به مدت نیم ساعت از زوایای مختلف در آیینه بررسی کرد و مامان جون 19 تا عکس از زوایای مختلف ازش گرفت، به امید خدا به سمت دانشگاه میره .

12 ظهر: کلاس شروع شده و دختره وارد کلاس میشه تا یه جای خوب برا خودش بگیره . ( جای خوب تعابیر مختلفی داره . مثلا صندلی بغل دستی پولدارترین پسر دانشگاه - صندلی فیس تو فیس با استاد: در صورتی که استاد کم سن و سال و مجرد باشد و … )

1 ظهر: وسط کلاس موبایل دختر می زنگه و دختر با عجله از کلاس خارج میشه تا جواب منیژه جون رو بده. و منیژه جون بعد از 1.5 ساعت که قضیه خاستگاری دیشبش رو + قضیه شکست عشقی دوست مشترکشون رو براش تعریف کرد گوشی رو قطع می کنه. اما دیگه کلاس تموم شده .

2 ظهر: کلاس تموم شده و دختر مجبوره از یکی از پسرای کلاس جزوه بگیره. توجه داشته باشین دختر نباید از دخترا جزوه بگیره. آخه جزوه دخترا کامل نیست!!!!!!!!!!!

3 ظهر: دختر همچنان در جستجوی کیس مناسب جهت دریافت جزوه!!!!!

4عصر: دختر نا امید در حرکت به سمت خانه.

5 عصر: یکدفعه ماشین همون پسر پولداره که جزوه هاشم خیلی کامله جلوی پای دختره ترمز می کنه و ازش می خواد که برسونتش.

6 عصر: دختر به همراه شاهزاده رویاهاش در کافی شاپ گل زنبق!!! میز دوم. به صرف سیرابی گلاسه.

7 عصر: دختر دیگه باید بره خونه و پسر تا دم خونه می رسونتش.

8 غروب: دختر در حال پیاده شدن از ماشین اون پسره: راستی ببخشید جزوه تون کامله؟؟؟ امروز انقدر از عشق سخن گفتی مجالی برای تبادل جزوه نموند. و جزوه رو از پسر می گیره.

9 شب: دختر در حال چیدن میز شام در خانه سه تا ظرف چینی گل سرخی جهیزیه مامانش رو میشکونه (از عواقب عاشقی)

10شب: دختر در حال تفکر به اینکه ماه عسل با اون پسره کجا برن ؟؟!!؟!؟!؟!؟!

2شب: دختر داره خواب میبینه رفته ماه عسل.

5 صبح: دختره بیدار میشه و میبینه اون پسره sms داده که: برای نامزدم کلی از تو تعریف کردم. خیلی دوست داره امروز با من بیاد دانشگاه ببینتت!!! و امروز دختر باید کمی زودتر به دانشگاه برود. شاید جای مناسب تری در کلاس نصیبش شد!!!!!!!!!!!!

 

اگه تکراری ببخشید من دارم به ترتیب میرم جلو یعنی مطالبمو به ترتیب پست میذارم

 

 

برگشتم فقط به خاطر داش گلم که خیلی برام زحمت کشید...در خدمت کاملم داش مهدی

 

یه پیغوم به یه سری خیانت کار که دوستم بودن و رفتند تو جبهه مخافم که الان دارن حکم انتن رو برای دخترا ایفا میکنن : اقای...M حواست جمع باشه

من خائنین رو ول نمیکنم ، این همه با هم رفاقت کردیم جوابش این بود...؟!

مار تو استینم پرورش دادم و الان دشمنم شده عجب دنیایی شده

_-_ o . $ . t . @ . d -_-

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم دی 1388ساعت 13:19 توسط O . S . T . A . D | |
اولي: امان از دست اين زنها! زنم تمام دارائي ام را برداشت و رفت. دومي: خوش به حالت! زن من تمام دارائي ام رو برداشت و نرفت! 

منه بر جان خود بار زر و زن / قدم بر تارک اين هر دو برزن / زنان چون ناقص العقل و ذليلند / چرا مردان ره آنان گزينند / به گفتار زنان هرگز مکن کار / زنان را تا تواني مرده انگار !!!


_  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _ 


هميشه پشت سر هر مرد موفق ، زني است که نتونسته جلوي موفقيت شو بگيره !


_  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _ 


مرد به زن : عزيزم ممنونم ازت ! تو اعتقاد به دين رو به زندگيم آوردي! چون من قبل از ازدواج معتقد بودم جهنم اصلا' وجود نداره !


_  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _ 


فرهنگ لغات زنان : 1. آره يعني نه 2. نه يعني آره 3. ما با يد با هم حرف بزنيم يعني بشين فقط گوش کن 4. هر کار دوست داري بکن يعني بکن ولي بعد دهنت سرويسه 5. چقد منو دوست داري ؟ يعني يه گندي زدم مي خوام بگم 6. دو دقيقه ديگه حاضرم يعني دو ساعت علافي !!!


_  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _ 


دخترا 5 دسته اند: 1. سوسك : كثيف و چندش آور ! 2. گاو : سربه زير،بي تفاوت ! 3. سگ : وفادار ، پاچه گير ! 4.گربه : ملوس ، حرف گوش كن! 5.خر : كاري ، زبون نفهم !


همه ي پسرا دوست دارند يه دختر گيرشون بياد که : مثل اسب نجيب باشه! مثل سگ وفا دار باشه! ومثل گوسفند سر به زير باشه! اما بيشتر پسرا به آرزوشون مي رسن و دختري گيرشون مياد که : مثل اسب جفتک ميندازه! مثل سگ پاچه مي گيره! ومثل گوسفند نمي فهمه !!!


اگر طاووس براي ناز كردن و روباه براي فريب دادن وتمساح براي اشك ريختن وكلاغ براي قارقار كردن داشته باشي ديگر نيازي به زن گرفتن نداري !


زنه به شوهرش ميگه : تا حيوان وحشي نام ببر طرف ميگه : خودت ! خواهرت ! خدا بيامرز مادرت !!!


_  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _ 


زنان به خوبي مردان ميتوانند اسرار را حفظ كنند ولي به يكديگر مي گويند تا در حفظ آن شريك باشند !


_  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _ 


دخترها هر چقدر هم كه با هم فرق داشته باشن تو يه چيزي مشتركن....اونم اينه كه همشون ميگن كه با بقيه فرق دارن

_  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _ 


دنيا رو بدون خانمها تصور كن:1بازارها خلوت2.پولهامحفوظ3. اعصابها آرام4.مخابرات ورشكسته 5 شيطان بيكار 6.همه ميرن بهشت


_  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _ 


مذيت مذکر بودن : 1. دختر نيستيد ! 2. هميشه خودتون هستيد! (100 مدل آرايش نمي کنيد) 3. فقط شما مي تونيد رئيس جمهور بشيد! 4. فقط شما مي تونيد بريد ورزشگاه آزادي و فوتبال ببينيد! 5. براي دعوا کردن به بابا يا داداش بزرگتر احتياج نداريد ! 6. توي اتوبوس جاي بيشتري نسبت به دخترا داريد ! 7. در کمتر از 10 دقيقه مي تونيد دوش بگيريد! 8. هر جور که حال کنيد لباس مي پوشيد! 9. در کمتر از 2 دقيقه لباس مي پوشيد و آماده مي شيد! 10. و مهمتر از همه اينکه شما هيچ وقت نمي ترشيد! . . 


_  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _ 


تشخيص دختر ايراني : هرگز بيني هايشان عمل کرده نيست ! موهايشان خدادادي طلائي است و مادر زادي مش داره ! وقتي از کنار هم رد ميشن هرگز به هم چپ چپ نگاه نمي کنند! تمام زيور آلاتشان طلاوجواهرات اصل است! تا قبل از ازدواج هر گز ابروهايشان را بر نمي دارند! بدون اجازه خانواده شان هيچ جا نميرن ! وقتي باهاشون دوست شدي هفته دوم بايد بري خواستگاري! هميشه سر به زير هستن و به هيچ غريبه اي نگاه نمي کنند!


_  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _ 


گر بميرد دختري از قبر او رويد گلي! گر بميرند دختران دنيا گلستان ميشود !


_  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _ 



اخيرا كشف كردند كه حرف مورد علاقه ي دختر هاي ايراني در زبان فارسي ( پ ) و ( خ ) مي باشد، مثلا : دوست دارند كه ( پول ) ( خرج ) كنند. ( پسر ) ( خر ) كنند. ( پدر ) ( خام ) كنند. ( پرايد ) ( خرد ) كنند. ( پاسپورت ) بگيرند برن ( خارج) . ( پر رو ) و ( خوشگل ) باشند و ... ادامه دارد


_  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _ 


زنها دو وقت گريه مي کنن : 1. وقتي فريب مي خورن ! 2. وقتي مي خوان فريب بدن!!


_  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _ 


خداوند ديد مرد گرسنه است نان را آفريد ديد تشنه است آب را آفريد ديد در تاريكي است نور را آفريد ديد هيچ مشكل ديگه اي نداره زن را آفريد!


 



خدا زمين را آفريد و گفت چه زيبا/مرد را آفريد گفت چه زيبا/زن را آفريد گفت....مهم نيست آرايش ميكنه زيبا ميشه!!!!! 


 


و خداوند مرد را نمک زندگي آفريد تا زن را از گنديدگي نجات دهد !!!


_  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _ 


مي دوني چرا زنها بيشتر از مردها عمر مي کنند؟ . . . چون زن ندارن!


_  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _ 


مرد عاشق تا وقتي ازدواج نكرده نا تمام است وقتي كه ازدواج كرد كارش تمام است!


_  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _ 


يه ضرب المثل آموزنده هست که مي گه : مردن براي زني که عاشقشي از زندگي باهاش آسون تره !


_  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _ 


دخترا به پنج گروه اصلي تقسيم ميشن : ‌گروه اول دخترائي هستند كه پسرا رو بدبخت ميكنن! گروه دوم دخترايي هستند كه اشك پسرا رو در ميارن! گروه سوم دخترائي هستند كه جوون پسرا رو به لبشون ميرسونن! گروه چهارم دخترائي هستند كه كاري ميكنن پسرا روزي 18 بار‌آرزوي مرگ كنن! گروه 5 دخترائي هستند كه به اشتباه فكر ميكنن جزو هيچكدوم از گروههاي بالا نيستن !!!


_  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _ 


آيا مي دانيد كه تفاوت پير دختر با پير پسر چيست؟ اولي موفق نشده ازدواج كنه ولي دومي موفق شده ازدواج نكنه

_  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _ 


شايد اين جمعه بيايد شايد ... ... ... دعاي دختران دم بخت !!! 


_  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _ 


زن از ديدگاه شركت نيرو برق! زن عقدي:روشنايي خانه زن صيغه اي:لامپ كم مصرف زن چاق:لامپ حبابي زن لاغر:لامپ مهتابي زن مطلقه:لامپ سوخته زن خوشل:نورافكن زن زشت:چراغ خواب زن خياباني:چراغ اضطراري


_  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _ 



دغدغه هاي يه پسر جوان - كار ندارم - پول ندارم - سربازي نرفتم - ماشين و خونه ندارم - و ... دغدغه هاي يه دختر جوان - لاك ناخنم پاك شده - مهري سرويس طلا خريده - دختر خاله ام ماشين داره - مامان غذاي خوب نمي پزه - عروسكم رو هنوز نخوابوندم - و ... عجب دنياي باحالي


_  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _ 


از دختره مي پرسن شوهر چند حرف داره؟ ميگه اگه پيدا بشه حرف نداره! 


_  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _ 


يه مرد احمق به يه زن ميگه ساكت باش اما يك مرد دانا به يه زن ميگه نمي دوني وقتي لبهات بسته اند چقدر خوشگل ميشي 


_  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _  _ 


تحقيقات نشان داده که فقط 20% مردها عقل دارند ! 80% بقيه زن دارند !

 

نظر فراموش نشه !!!

 

!?!-_-_- dARK ROSe -_-_-!?!

نوشته شده در جمعه ششم آذر 1388ساعت 13:14 توسط !?!-_-_- dARK ROSe -_-_-!?!| |
به نام انکه هستی و نیستی ام او از اوست

سلام به همه دوستان گلم و استاد بزرگ و unknown عزیزم

طبق فرمایشلت قبلی استاد علاوه بر اون منم کم می تونم بیام اما نه به اندازه اون سعی می کنم حداقل هفته ای 2بار سر بزنم ...

لینکه وبلاگم و یاهوو ای دی ام رو می ذارم واسه کسایی که می خوان اخه خبر فیلتر شدنا هم به گوشم رسیده :::

http://beautyful-rosy.blogfa.com/

ID: rosy_bahoone

به خاطره تمامی ازار و اذیت هایی که تو این چند مدت برای امین و UNknown و بقیه وستانی که از مشکلاتم خبر داشتن ایجاد کردم و ناراحتشون کردم معذرت خواهی می کنم و بابت اپه قبلیه unknown هم که فک کنم واسه حال و روزه من کرده بود ممنونم

 راستش یه دلیل اصلی داشت این اپ من : می خواسم ازتون خواهش کنم که واسه یکی از بهترین دوستای من و استاد و یکی از بهترین طرفدار های قاتلین شراره عزیزم تا می تونید دعا کنید واقعا نیازمند دعاهاتونه ....

شراره من مطمئنم همه چیز روبه راه میشه همه چیز توش شک ندارم فقط تو نباید امیدت رو از دست بدی OK ???

thank,s for every thing 

GOOOd LUCk

ba bye

!?!-_-_- dARK ROSe -_-_-!?!

نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 19:6 توسط !?!-_-_- dARK ROSe -_-_-!?!| |
دوستان چطورین...؟ سلام

ببخشید از اینکه حدود فکر کنم ۲-۳ هفته ای نیومدم نت البته اصلا قول نمیدم ک بازم بیام ، ممکنه نیان نمیدونم دیگه گیر ندین !! این بلاگ با همه عظمت و افتخاراتشو فعلا ب رزی میسپارم...

 

چند روزیه ک بد جوری دارن سایت ها و بلاگ های ضد دختر ( مثل همین لاگ ) رو خفن فیلتر میکنن

اگر اگر این بلاگ فیلتر شد برید تو بلاگ رزی اونجا از اون درباره ی من بپرسید یا ب شعب دیگه این بلاگ برین از من خبر بگیرید...

ب هر حال من تا زندا باشم ب فعالت انتی گیرل ادامه میدم...

 

_-_ o . $ . t . @ . d -_-

 

 

نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 17:19 توسط O . S . T . A . D | |